یا سقای دشت کربلا
الهی بشکند دست و کمانی که تیرش دوخت مشکم را به سینه
یا سقای دشت کربلا
الهی بشکند دست و کمانی که تیرش دوخت مشکم را به سینه
![]()
از ماه سراغ تو گرفتم كه كجايي
چشمش پر اختر شد و گفتا كه سه جايي
از ماه سراغ تو گرفتم كه كجايي
چشمش پر اختر شد و گفتا كه سه جايي
يا بين بقيع خاك نشسته به هوايت
يا پشت سر قافله يا كرب و بلايي
چون حضرت سجاد روي ناقه نشسته ست
امشب به مدينه به گمانم كه نيايي
همگام قدمهاي پر از آبله هستي
همپاي يتيمان و رئوس الشهدايي
از لحظه آغاز سفر با غل و زنجير
از كنگره عرش بلند است صدايي
اين ناله زهراست كه مي گويد از آن شب
مادر به فداي تو كه سرگرم خدايي
اموال تو غارت شده ي هر دله دزدي
دور سر تو خنده هر بي سرو پايي
بي حاجت خود آمدم اي يوسف زهرا
من هيچ ، بميرم كه پر از مشغله هايي
من آمدم امشب به عزاي تو بگريم
اي صاحب عزا جان به فداي تو كجايي
از عزیز برادرم حاج محمود کریمی ۷ اذر ۱۳۹۲
بیا زینب من
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من آمــــدی بـــاز به ایــن کـرب و بـلا زینب من
روی قـبــرم بـنِـشـیـن آه بکـش اشک بـریـز تـا تـسـلـی بـشــوم قـلـب تــو را زینب من
لــرزه افــتـــاده ز پــا تــا بـه رگ گــردن مـن* مــادرم را نــزن ایــنـگــونــه صــدا زینب من
من لـگـد مــالِ سـم مـرکبــشـانـم تـو بـگـو پیـکـرت از چـه سیـاه اسـت چــرا زینب من
دختـرم کو ؟چه شده ؟ با تو نیامد مگـر او ؟ نـکـنــــد او شــده از عــمـه جــدا زینب من
خوشبحال سر من چونکه به سر یار شدی انــدکــی یــــاور مـن بـــــاش بیــا زینب من
تا که پرسیـدم از آن سر که شد بـزم حـرام گـفـت مِـی بود و منـو تشت طـلا زینب من
محسـن آمــد کـه بـگــریــد ز غــم دلـبــر تو نـکنـی عـاشـق و از خویـش رهـا زینب من
* از پا تا سر – سر = گردن = { از پا تا گردن }
از عزیز برادرم سید محسن جان
سلام بر محرم
سلام بر عزاداران حسین(ع)
دلم بد جوری هوای محرم کرده
خدایا مارو به محرم حسین (ع) برسون
بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا.......
بــهــار بـــاغ رضـــا آمـــده شـکـــوه بـبـیـن
ز چـشـم هـای رضا دانه های یـاس بچیـن
علی محمـد خود را گرفـت تـا که به دست
زشوق کودک خودخنده روی لب بنشست
نمــود جـلــوه ولـی خـدا بـه عرض و سمـا
بـه سـجـده آمــده بـابـا بـرای حـمـد و ثـنـا
تمــام هسـتــی زیـبــا رُخــان بـه بــاد شد
ز بــس کـه جـود بـریـــزد ز او جــواد شـده
خــدا بـه حـضــرت مــولای مــا پـســر داده
پسـر نـه بـر هـمـه افـلاکـیــان قـمـــر داده
ابـاالـحسـن بـده مـژده پــدر شـدی اکـنـون
محـمـدت شـده لیـلا شمـا شدی مجنـون
تـمـــام هـسـت تــو آمــد مـبـارکـت بـاشـد
عـصــای دسـت تــو آمــد مـبـارکـت بـاشد
کـریــم زاده کـریـمـی بـه مــا کــرم کــردی
رهـا شـدیــم ز غــصـه ز رنـج و هـر دردی
جـوانـی ام بـه فــدای جـوان تــریــن امــام
ز عمـق جـان ، بگـویــم امـام بـر تـو سلام
بـیــا و در شـب مـیـــلاد یـک نگــاهـی کـن
مرا بـه لطـف خـودت کـاظـمـیـن راهی کن
بـیــا و در شـب مـیـــلاد بــا رفــیــقــانــــم
به آستـانــه خـود کـن مــرا تــو مـهــمـانـم
خوشان کسیکه هم اکنون کاظمینـی شد
ز بـعــد دیــدن تــو رفـتــه و حـسیـنـی شد
تـویـی جـمــال خــدا مـظـهـــر خــداونــدت
هــزار والـه چــو مـحـسـن فـدای لبـخـنـدت
از سید محسن عزیز

بازم از غافله ی عشق جا موندم ؟؟؟؟؟
عیبی نداره اقا جانم.....
الهی العفو

خدا جون بازم اومدم بگم ....
توبه .......؟
تولدت مبارک اقا جانم

ارباب راضیم به رضای تو
از دل تو بخدا نیست دلی دریا تر
از دو چشم تو ندیدست کسی گیرا تر
بخدا ماه شب چهاردهم معترف است
نیست از ماه بنی هاشمیان زیبا تر
در دل جنگ چنانی که همه میگویند
بعد مولا نبود از تو کسی مولا تر

انکه گفته رفع الله به ما فهمانده
نیست از رایت العباس علم ی بالا تر
گر چه سیراب دهد به تشنه ساقی
انکه لب تشنه دهد اب بود سقا تر
شب میلاد تو با حال خراب امده ام
با لب تشنه پی جرعه ی اب امده ام
دل من جز تو نبودست گرفتار کسی
نه گرفتار کسی نه پی دیدار کسی
مرغ باغ ملکوت تو ام ننشینم
غیر دیوار تو یک لحظه به دیوار کسی
جز سر کوی تو جایی خبری نیست که نیست
اخه مشتریت نرود برسر بازار کسی
سر سال امدو امده ام محضر تو
راه انداختن من نبود کار کسی
زیر دین احدی نیستم الا عباس
نشوم غیر تو یک لحظه بدهکار کسی
دلم از بس که ندیدس تو را سنگ شده
به هوای حرم علقمه دل تنگ شده

علقمه گفتمو دیدم دلم از پا افتاد
یاد لب های علی اضغر و دریا افتاد
علقمه گفتم که سواری بی دست
تیر انقدر به او خورد که از پا افتاد
علقمه گفتم ودیدم که عمودی امد
ناگهان در وسط معرکه سقا افتاد
شیری افتاد زپا هو همگی شیر شدن
گذر گرگ به اهوی حرم ها افتاد
وسط این همه سر نیزه وتیر
ناگهان چشم علمدار به زهرا افتاد
اقا جونم تولدت مبارک
خوش اومدی علمدار
السلام علیک یا ساقی عطاشی کربلا
به دنبال تهدید تروریستهای سلفی سوری مبنی بر جسارت به آستان مقدسه حرم حضرت زینب (سلام الله علیها)؛ پرچم گنبد حرم حضرت ابوالفضل العباس(ع)بر فراز گنبد حرم خواهر گرامیشان به اهتراز در آمد

رقیه
جان بی
تاب نباش هنوز هم عمویت عباس هست...رقیه جان هنوز هم عمو در پی تلافی آن روز
دهشتناک است...
هنوز صدای بی قراری هایت در گوشش میبیچد: برگرد عمو جان من آب
نمیخواهم فقط برگرد تو رو به جان مادرم زهرا برگرد...اینجا ...عمو
برگرد...اینجا...میزنند...برگرد.
هنوز هم اولیا مخدره زینب در دلش امید به
بازگشت تو را نجوا میکند.این حرف ها را عاشورائیان میفهمند این حرفای ناموسی را
عباسیون میفهمند...
عمو جان نبودی ببینی چشم های آلوده ی یک مشت حرامی در پی
دختران اهل حرم بود...دامن من آتش گرفته بود و میدویدم اشک امانم نمیداد. عموجان
آنقدر از بالای تل گریه کرد عمه که گودی قتلگاه تیره وتار شده بود!!! عمو جان نبودی
ببینی دست های سنگین عرب با عمه چه کرد نبودی ببینی بین هزاران مست من و سکینه و
رباب چه میکشیدیم یک نانجیب معجر سکینه را هدف گرفته بود من جیغ میکشیدم آنقدر ک
صدایم در نمیآمد... او هولم داد... عمه نگذاشت اما ...!!!
آن لحظه در دلم گفتم
اگر تو بودی آن دست نجس را میشکستی حتما...
عمه بیشتر و بیشتر و بیشتر از همه
مان سیلی خورد. رباب! آری تا خود شام با خودش صحبت میکرد مدام دستانش را تکان میداد
و برای اصغر لالایی میخواند.عمو جان خبری ازعلی اصغر داری! به من گفتند پیش باباست
می آید! خبری از بابا داری! عمو جان برگرد این نانجیبان عمه را شکستند مرا
شکستند...برگرد...
رقیه جان آرامتر فدای قدو قامتت شوم فدای آن شیرین
زبانیهایت شوم رقیه جان عمو حرفهایت را میشنید اما...!!!
رقیه جان میبینی عمو
آمده...در مقابل دشمن...این بار نمیگذازد احدی تو را بیازارد...رقیه جان آرام در
آغوش عمه جانت زینب بخواب دیگر عمو نمیگذارد احدی خواب شیرینت را بهم بزند به یاد
آن روزها که پاسبان بودو تو در آغوش عمه میخوابیدی آرام باش.
زینـبـت حـرف به جـز حـرف غمت گـوش نکرد از فـــراق تـــو بــه جـــز نــالــه چــاووش نکرد
اشـک مــرهــم نـشــده بــر دل آتــش زده ام شعـلـه هــای جـگـر سـوخـتـه خـاموش نکرد
هـیـچ کـس جـام بـلایـی نچـشـیـده چون من ایــن چنـیــن جــام بـلایــی بـخـدا نـوش نکرد
زیـنـب تـو کـه دلـش تـنـگ بـرادر شـده است غـیـــر از ایـن پـیـرهـن کـهـنـه در آغـوش نکرد
روز و شـب کرب و بـلای تــو نـرفــت از یـــادم پـــاره هـــای بــدنــت را کـــه فــرامـوش نکرد
خـواب آن کرب و بلا دیـده ام ای وای حسیـن
سیـنـه ام درد گــرفـتــه بــخــدا ، آی حسیـن
نیسـت خـوش تر ز برایــم همـه جا محفـل تو جـان بـسـتـان کـه نـدارد دل و جـان قابـل تو
مـن دگر تـاب ندارم چـه کنم بی تــو حـسیـن زیـنــب تـو بــرســد کِی بـه لــب سـاحـل تو
مـن از ایــن سـوخـتـه ام دشمـن تو ننـگ زده سـخــن لـغــو کـجـــا شــد مـنــش بـاطـل تو
آه یک ســال گذشت و شده نزدیک دو ســال مُـشتـی از گـنــدم ری را نــخـــورَد قـاتـل تو
دل مــن زخـــم نــدیـــده کـه شــوم دور ز تــو آرزو گــشــت شـــوم خـــاک در آن مـنــزل تو
شرمـســارم ز رخت چون که مرا کفـن کنـنـد
بی کـفــن ، کـاش مرا کرب و بـلا دفـن کنـنـد
چـــشــــم دیـــــــــدار رخ آب نـــدارد لـب هــا روز هــا می گـذرد تـار و سیـه چون شب هـا
با همه قهر شدم دست خودم نیست حسین گـوشـه گـیــری و سکـوت ، کار من اغلب هـا
زیـنـبـت می رود امـا هـمــه جـا بـاقـی مـانــد نـالــه هــای دل صــد چـاک هـمـه زینـب هـا
زخمــت افـزون کـه ز اختـر شده من می بینم آسـمـان ، وای که پر گشت از این کوکب هـا
مـی کـنــم یـــاد تـن لـه شـده و بـی سـر تـو تـا بـه گـوشـم بـرسـد ضـرب سم مرکب هـا
دشمـنــت قـطـــره ای از آب نـداد سـت تو را
بـهــر پــامـــال چـهــل نــعــل زیـاد سـت تو را
یــــاد آن کــــرب و بـــــلا از نفـس انداخت مرا یــــاد ســرهـــای جـــدا از نفـس انداخت مرا
یــــاد پــــاره شـــدن پــیــکـــر تـو کشـت مـرا یــــاد خــنــجـــر ز قـفـــا از نفـس انداخت مرا
بــــاز یــــاد آمـــــد و ای وای دلــم مـی لــرزد کـــوفـــه و شـــام بــــلا از نفـس انداخت مرا
رأس خــونــی ِ تـو بـر نـیــزه دگــر کـافی بــود آه آن تـــشــــت طــــلا از نفـس انداخت مرا
تـهـمــت و چـشـم بـد و بـد دهـنـی در بــازار نـــرخ روی اســـــــــرا از نفـس انداخت مرا
روضــه خــوانــی ِ غـــم کــرب و بــلا را کـردم
مـحـسـن آرام بــریــز اشک کـه غـوغــا کردم
از سرور ارزشمندم اقا سید محسن حبیب الله پور
ای دلشادگان مولود دلدارمبارک
هجران بسر امد که دیدار مبارک
از گردش ایام ولیالی ومه وسال
فصل طرب ووصل رخ یار مبارک
تابیت خدا بنت اسد را اسد الله
اکنون که دلیل است و جلو دار مبارک

مرات خدا مهر جهانتاب عدالت
در سیزده ماه رجب ماه فضیلت
میلاد علی حیدر کرارمبارک
گر دیدنش از پرده پدیدار مبارک
از کعبه تجلی جمالی که بحق شد
روح شرف و اسوه ایثار مبارک
بر رهبری بت شکنان در همه تاریخ
بر خاستن میر علمدار مبارک
تابیدن انوار امیداز افق حسن
بر رهبری و ملت بیدار مبارک
از یا ساقی عطاشی کربلا.jpg)
کلنا عباسک یا زینب سلام الله علیک !
فراخوان گردان های ابوالفضل العباس علیه السلام،
سلام کمیل داداش من خوبی؟
ببخشید دیر اومدم پیشت

ای کاش من جای تو بودم
تو جای من بودی کمیل
چی کار کردی که خدا انقدر دوست داره؟


حديث از خــــــــــــــاتم پيغمبـــران است
كه جنّت زير پـــــــــاي مادران است
بزن بر پاي مــــــــــــــادر بوسه از شوق
كه خاك پــــــاي او رشك جنان است
گرچه در عالم پد ر دارد مقامي ارجمند
ليكن افزون ازپدر قدر ومقام مادر است
مادر دانا كند فرزند دانــــــــا تربيت
هركه برهرجا رسدازاهتمام مادر است
مادرم روزت مبارک
من روز مادر رو اول به مادر خودم و بعد به ام العباس حضرت ام البنین وبعد هم به همه مادر های دنیا تبریک میگم
کجایند مردان بی ادعا

به نقل ازشهید فلاحی
3) در مهر ماه سال 59 یکی دو
فروند میگ عراقی که بر فراز پایگاه هوانیروز کرمانشاه به قصد حمله ظاهر شده بودند
مورد هدف پدافند هوانیروز قرار گرفته و لاشه آن درست روی ساختمان محل زندگی شهید
شیرودی سقوط کرده و ساختمان را ویران می کند .در آن زمان شیرودی ، عازم به ماموریتی
بود .به او گفتند سری به منزلت بزن ببین چه بلایی سرش آمده .ولی در کمال تعجب وی با
خنده و خونسردی کامل گفت :ترجیح می دهم به منطقه بروم ؛و رفت و کلید منزلش را
فرستاد تا دوستانش بروند واگر اثاثیه ای مانده است به جای دیگر ببرند .بچه های
انجمن اسلامی رفتند و داوطلبانه اثاثیه منزل او را به خانه دیگری منتقل کردند و
شیرودی پس از انجام چند پرواز بر گشت و به منزل جدیدش سر زد .

نام تو فاطمه ! شد امّ البنین
تا که نگویند حسینش چه شد
مدینه بین الحرمینش چه شد
رهی که از قبر تو تا فاطمه ست
مدینه ، بین الحرمین همه ست
دامن عطر تو گل یاس داشت
جعفر و عبدالله و عباس داشت
تو آسمان و قمرش ابا الفضل
تو مهر مادر ، پسرش ابا الفضل
تو دیده بودی که علی بی عدد
بوسه به دستان ابا الفضل زد
آه نبودی تو که در علقمه
تیر و کمان بود به دست همه !
نمک به زخم جگرت می زدند
تیر به چشم پسرت می زدند
ساقی از دست شد و مست شد
ماه بنی هاشم بی دست شد
هر چه بگویند تو هم مادری
سخت ، غم از سینه خود می بری
فاطمه آمد که تشکر کند
در عوضت دل زغمش پر کند
غصه نیامدست در بند تو
در سفر چهار فرزند تو
آه چرا کرده صدایت بشیر ؟
از کجا خبر داشت برایت بشیر ؟
داغ جوانان تو در گفته کرد؟
غم حسین خاطرت آشفته کرد ؟
آه نگویم که حسینت چه شد
فاطمه جان نور دوعینت چه شد

بسم رب العباس
در روایتی امده است که حضرت ام البنین عباس علیه السلام را باردار بودند
در هر کجا که نشسته بودند زمانی که امام حسین علیه السلام وارد میشدند
حضرت ام العباس ناخوداگاه از جای برمی خاستند تا یک روز برادرانش گفتند
حسین بن علی از تو با این وضع توقع ندارد از جایت برخیزی وقتی او می اید
حضرت ام العباس فرمودند : برادرانم دست خودم نیست تا حسین بن علی
را میبینم گویا یک نیرویی مرا ناخوداگاه از جایم بلند می کند برادرانش تعجب کردند
گفتند خب ما دست تورا میگیریم تا ببینیم چه می گویی
بعد از چندلحظه حسین بن علی از در وارد میشوند و ام البنین سلام الله علیها
نه تنها خودش بلکه برادرانش که دست او را گرفته بودند از جای خود همراه با
ام البنین سلام الله علیها برخاستند و برادران ام العباس به گفته ی خواهرشان یقین پیدا کردند
که ام البنین دست خودش نیست در مقابل حسین بن علی علیه السلام بر می خیزد
السلام علیکِ یا اُمَّ البُدور السَّواطع یا فاطمة بنت حِزام الکِلابیه المُکَنّاة باُمِّ البنین و رحمت الله و برکاته. - اُشهِد الله و رسولَه اَنَّکِ جاهدتِ فی سبیل الله اذ ضحیّتِ باولادک دون الحسین ابنِ بنتِ رسولِ الله - و عبدتِ اللهَ مُخلَصَةً له الدین ...
اقا جانم تسلیت
قهر کرده اید انگار ؟ درست نمیگویم؟
حاجی دیگر نمیخندی ...! چه شده آن لبخندهای دائمت؟

حاجی آنطور درخودت رفته ای دلم غصه اش میشود ...سرت را بالا بگیر...
به چه می اندیشی؟
از چه دلگیری؟ ...
راستی حاجی ! قبلا ها یه عده ای میگفتند شماها رفتید بجنگید که چه بشود؟ خودتان خواستید ،خودتان هم شهید شدید
آن وقتها جبهه میگرفتم و جوابشان را میدادم.
حالا خودمانیم حاجی، بینی و بین الله رفتی که چه بشود؟
رفتی که آزادی داشته باشیم؟
رفتی که عده ای مانتوهایشان روز به روز تنگ تر و روسری هایشان روز به روز کوچکتر شود؟
رفتی که ماه محرمی هم پارتی بگیرند و جشن های آنچنانی؟
رفتی که عده ای دختر و پسر به هم که میرسند دست بدهند و اگر ندهند به هم بگویند عقب مانده ؟
حاجی جان ؛ جای پلاکت را این روزها زنجیرهای قطور گرفته !
(لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید.)

جای سیلی تا ابد بر روی
ماست تا قیامت میخ در پهلوی ماست
رد خون سینه ات بر جاده است خاک چادر مهر هر
سجاده است

به نام خداوند بخشنده
مهربان
این وصیت نامه فاطمه(سلام الله علیها) دختر رسول(صلی الله علیه و آله)
خداست،
در حالی که وصیت می کند که شهادت می دهم،
خدایی جز خدای یگانه نیست
و محمد(صلی الله علیه و آله) بنده و پیامبر اوست
و بهشت حق است و آتش جهنم حق
است و روز قیامت فرا خواهد رسید، شکی در آن نیست
و خداوند مردگان را زنده وارد
محشر می کند.
ای علی! من فاطمه(سلام الله علیها) دختر محمد(صلی الله علیه و
آله)
خدا مرا به ازدواج تو درآورد، تا در دنیا و آخرت برای تو باشم.
تو از دیگران بر من سزاوارتری،
حنوط و غسل و کفن کردن مرا در شب به انجام
رسان و شب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن کن
و هیچ کسی را اطلاع نده!
تو را
به خدا می سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می
فرستم
(( متن کامل وصیت نامه در ادامه مطلب ))
گردنت را میشکست انجا اگر عباس بود

سـاکـن طـوسـم ولی آنجـاست یک قطعه ز جنت
شـک اگــر داری بیـا بنـگــر تـو بـر صحن و سرایـم
هـر کـه می آیــد کـنـارم ، مـیـرود ، دل جـا گــذارد
مـن چنـیـنـم از یکـایک عـاشـقــان دل می ربـایـم
بی کـسـم زائـر فـراوان دارم ایـنـجـا، از شـمـارش
هست بیرون ، بی کسان خواهند تا باشند جایـم
مشهــد مـن قبلـه گـاه جـان عاشـق هسـت آری
دل ز عـالـم می بـرد ایـنـجــا ضـریــح بـاصـفـایــم
اشـک هـا از دیـده هـر زائــرم جـاریـسـت بــر رخ
تـا کـه می بــیـنـنــد بــار اول آن گـنـبــد طـلایــم
کربلا خـواهیـد از مـن یـک شب جمـعـه بـخواهیـد
چون که در این شب منـم زائـر به شهر کربلایـم
یا امام رضا بار اول کربلامو از تو دارم اقا جان تو رو به جان مادرت زهرا یه بار دیگه اسممون و تو لیست زائرای کربلا بنویس اقا جان رفقامون یکی یکی دارن میرنو بر میگردن بازم ما جا موندیم اتیش به دل ما نزن
اوای سوخته یا ساقی عطاشی کربلا
http://behnum1334.blogfa.com/ http://www.avaye-sookhte.ir

امـســال غـم آمـد به میـان عیـد نداریم از داغ گـــل و غـنـــچـــه آن عیـد نداریم
از نسـل علی هـر کـه بود فـاش بگـویـد دردیــسـت بــرای دلـمـــان عیـد نداریم
سـادات مـگــر چـنــد بهــار عمـر نمـوده مـا مـادرمـان هسـت جـوان عیـد نداریم
ما مادرمـان هست به بستر چه بگوییم جـز ایـنـکـه بگــویـیــم عیـان عیـد نداریم
حتـی اثـری نیسـت دگـر خواهـش بـابـا بـر مـانـدن ایــن مــادرمــان عیـد نداریم
از هـوش رود بـاز بـه هـوش آیــد و ما را هـر بــار کنـد نیمـه ی جـان عیـد نداریم
پهلو و رخ و دیـده و بـازوش سیاه است قـدش چو هـلالیـست کمان عیـد نداریم
ایـــراد نـگیــریـــد ز ســادات کــه مـــادر رفت از کـف و گـردیـد خـزان عیـد نداریم
مـا در بدریـم و دلمـان پر غـم درد است چون مهدی این عصرو زمان عیـد نداریم
از غربـت بـابـا شـده خون دیـده محسن امـسـال چـنـان غـم زدگـان عیـد نداریم
از سید جان
اقا جان دلم گرفته بعضی وقت ها حس میکنم خیلی تنهام
اشکام در میاد حس میکنم خیلی گناه کارم همه منو ترک کردن
صد ها بار ارزو مرگ میکنم .
با دیدن عکسای کربلا دلم اروم میشه عکسای خودمو تو بین الحرمین میبینم اروم میشم به خودم میگم پسر همه اگه از پیشت برن یکی هست که باهاش درد و دل کنی یکی هست که دوست داره اقا جانم تو تموم امید های منی دلم به تو خوشه اقا جانم اقا جانم من از شب اول قبرم وحشت دارم میدونم زبونم بند میاد اقا جان نا امیدم نکن مجنونتم ارباب.
سال خوبی را برای شما ارزو میکنم
یا ابا صالح